تبليغاتX
عزیز دل بابا
 

من خسته ام

از اشتباهاتم , از ترس از اشتباه کردنم از اشتباهات دیگران که دامن مرا می گیرد

از بی فاصله اتفاق افتادن اینها .....................

دیگر اشک هم ندارم

خنده ام می گیرد از این همه اتفاق به دنبال هم

قلبم می گیرد از این فرصت خطا کردن نداشتن

من از باور اینکه آدمها دروغ می گویند خسته ام

از پذیرفتن اینکه نبایدبه آدمها اعتماد کرد خسته ام

و نمی دانم چرا خیل عظیمی از آدمها هر روز به من ثابت می کنند که نباید

بهشان اعتماد کنم چون دروغ می گویند     

به گمانم دوایش عدم وابستگی است نمی دانم انقدر بزرگ شده ام که از پسش بر

آیم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:6  توسط یاسمن | 
 

مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!
مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه
به عادت آب دادن گل های باغچه تبدیل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و
سخت دوست داشتن دیگری نیست .
پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته
خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
تازگی ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق
چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و
عشق همچنان عشق بماند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 18:1  توسط یاسمن | 
 

 

    و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

           که  همچنان  که تو  را  می بوسند ،  در ذهن خود  

           طناب دار تو  را می بافند !

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:55  توسط یاسمن | 
 

 

ای کاش می توانستم

خون رگان خود را

من

قطره

قطره

قطره

بگریم

تا باورم کنند.

ای کاش می توانستم

- یک لحظه می توانستم ای کاش -

بر شانه های خود بنشانم

این خلق بی شمار را ،

گرد حباب حاک بگردانم

تا با دو چشم خویش ببینند که حورشیدشان کجاست

و باورم کنند

ای کاش می توانستم .

 

                                             " شاملو "

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 19:26  توسط یاسمن | 
 

اندکی بدی در نهاد تو

اندکی بدی در نهاد من

اندکی بدی در نهاد ما.....

و لعنت جاودانه بر تبار انسان فرود می آید

آبریزی کوچک به هر سراچه ـ هر چند که خلوتگاه عشقی باشد ـ

شهر را

از برای آنکه به گنداب در نشیند کفایت است

 

                                                                    شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:48  توسط یاسمن | 
 

تاوقتی نیاموخته ای که با کسانی که با تو مخالفند تسامح کنی , تا وقتی که نتوانی

کلماتی مشفقانه در خصوص دیگرانی که دوستشان نداری به زبان بیاوری و تا وقتی که

عادت نکردی  که به دیگران با نیت دیدن خوبی هایشان نظر کنی ,موفقیت و خوشبختی

را تجربه نخواهی کرد.

                                                                                                      ناپلئون هیل

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 23:25  توسط یاسمن | 

 

 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

 

 

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
ای گدای خانقه برجه که در دیر مغان می‌دهند آبی که دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد زمره دیگر به عشق از غیب سر بر می‌کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

 

 

وقتی  سردمداران صداقت و اتحاد اینچنین کنند وای به حال دیگران.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 22:56  توسط یاسمن | 
 

آن خس و خاشاک تویی

پست تر از خاک تویی

شور منم   نور منم

عاشق رنجور منم

زور تویی   کور تویی

هاله بی نور تویی

دلیر بی باک منم

مالک این خاک منم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 22:14  توسط یاسمن | 
به ان چیزی که امید نداری امیدوار تر باش تا به ان چیزی که امید داری

                                                               امام علی (ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:26  توسط یاسمن | 
 

خالیست آغوشم , خالیست , اگر تو آنرا از نور نینباری . جایی که نیستی

نور را گذاری نیست

تبدار بود پیشانیت وقتی که بر شانه ام نهادی

این اسب داغ خورده کسی را جز تو سوار نخواهد کرد

کوتاه بود فرصت , کوتاه  بود عشق, این چیزهای فاخر بالا بلند  در خور

کسی چون من نیست

خواهد رسید باد خواهد گذشت ابر

این سایه خمار کن سرو تنها کسی است که از پنجره خواهد آمد

مهمانی مرا.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 22:21  توسط یاسمن |